برچسب:
نویسنده: میلاد میرزاپور
برچسب:
نویسنده: میلاد میرزاپور
برچسب:
نویسنده: میلاد میرزاپور
سالروز ندارد
وقتی هر روزش بزرگتر از یکسال است
برچسب:
نویسنده: میلاد میرزاپور
برچسب:
نویسنده: میلاد میرزاپور

پس از تو پائیز در زمستان دفن شد
و من در بغض
و بغض در سکوت
و سکوت در هیاهوی باد و بوران و آتش و خاکستر و دود و سیمان و سقف و تیغ برنده و شیشه های شکننده
بعد از تو قلب ها سنگی شدند و بر مزارم فرودآمدند
همسفران فاتحه خواندند و پشت کردند
زمستان ماند و آسمان فروریخت و زمین لرزید و درخت خشکید و زندگی پاشید...
برچسب:
نویسنده: میلاد میرزاپور

همسفر عزیز
معادله آفرینش هرچه بلند و پیچیده و سخت
درک آن ساده ست
تمام لحظات با تو، از آمار عمر من حذف میشوند
و تا این سفر بر تو بخش پذیر است، این کسر به همان سادگیست که باران!
برچسب:
نویسنده: میلاد میرزاپور
برچسب:
نویسنده: میلاد میرزاپور
تو مقابل آینه و شمعدانش تکثیر می شوی تا سوختن بالهایی را که بر گرد آن میرقصند، تماشا کنی
من زیر ضربه های سکوت
او ادعای ساختن میکند،تو ادعای اجابت و من همچنان ادعای استقامت!
از پای شانه های شکسته من یا از پای شمعدان و کتاب بسته تو،
آن خانه از پای بست ویران است...
برچسب:
نویسنده: میلاد میرزاپور
برچسب:
نویسنده: میلاد میرزاپور